چه راهی باید بر خود گزیدن

جامعه شناسان انسان را چنین توصیف میکنند و میگویند، انسان موجودی است که کمال اخلاقی و بهبودی زندگی خویش را در اشتراک همنوعان خویش می جوید.
با این توصیفی که از انسان میشود، ملت بلوچ هم دوست دارد، که بنام { پاکستان کا قوم} و یا بنام {ملت ایران} درکنار بقیه اقوام و در چارچوب مرزهای این دو کشور بماند و با آنها زندگی کند. اما آن همنوعان و همگنان پاکستانی و ایرانی، که طی صد سال گذشته بر ایران و طی شصت و یک سال گذشته بر پاکستان حکمرانی کرده و چوب سیاست را صاحب بودند، نه هرگز برای بهبودی زندگی ملت بلوچ کمترین قدمی برداشته اند و نه تلاشی برای رشد و بالندگی فرهنگ مردم بلوچ انجام داده اند. بلکه تمام هم و غم حکمرانان و مقاطعه کاران سیاست در این دو کشور این بوده و است که اگر یک نفر بلوچ به سبب به غارت بردن منابع طبیعی و انسانی سرزمین بلوچستان بدست دولتهای تهران و اسلام آباد، یا از برای حقوق ملی و شهروندی خودش اعتراضی از خود نشان دهد او را کشته و گم و گور کنند. در جهان آزاد حکومت و دولت پدیده ای برآمده از خرد و رأی مردم است، این مردم هستند که به دولتی که از طریق رأی و نظر آنها شکل گرفته این مأموریت را میدهند تا با اعمال سیاستهایی، نیازهای روزمره شهروندان را برآورده، تأمین وحفاظت کند. اما درآنجایی که مردم بلوچ سکونت دارنند، یعنی در ایران و پاکستان و افغانستان نیز دولت ظاهرأ از طریق کسب رأی و انتخابات آزاد شکل میگیرد، ولی واقعیت اینچنین نیست. در پاکستان آن چند کیلو روغن نباتی و یا یک کیسه آرد،برنج ویا چند صد روپیه صدقه ای از سوی فرد کاندید شده هستند، که مردمان فقیر ودرمانده را که قادر به سیرکردن شکم خود و خانواده شان نیستند را به طمع انداخته وبه پای صندوقهای رأی گیری می کشاند. درایران نیزغیراز این دلیل که رزق و روزی بیش ازهفتاد درصد مردم به نحوی در چنگال و انحصار حکومت است و به این لحاظ شاید بعضی از مردم مجبورند در انتخابات فرمایشی شرکت کنند. اما یک دلیل دیگری (البته بیش از این دو دلیل دلایل دیگری هم هستند، مانند دادن سیب زمینی رایگان به مردم ) که مردم را در ایران بسوی صندوقهای رأی گیری می برد، آن ترس مردم از کسر شدن حقوق ماهیانه (اگرفرد کارمند دولت باشد) و ترس از آن دورانی است که تحصیلات را تمام کرده (اگرفرد تازه فارغ تحصیل باشد) و دنبال کار و استخدام شدن در محل کاری است. اگر آن فرد محل کار دلخواه خود را پیدا کرده، اما به دلیل اینکه آن شخص در انتخابات و رأی گیریهای حکومتی شرکت نکرده، این شغل به او داده نخواهد شد.
این چنین هست در کشورهای غیر دمکرات ودارای نظامهای فاسد سیاسی، مستبد و دیکتاتور، مانند ایران و پاکستان که در آنجا سیاستمداران خودشان مخل قانون و امنیت اجتماعی هستند، آنها مردم را به زورتهدید و یا از طریق به طمع انداختن وادار میکنند که بروند و در انتخاباتهای ظاهری، قلابی و برای فریب افکارعمومی جهان ودولتهای خارجی رأی بدهند. دولت های ایران و پاکستان، هرگزدولت های آزادی نبوده اند، دولتها در ایران مرهون هستند به سیستم مافیایی و نظام سیاسی ولایت فقیهی، که به انواع ابزار سرکوب،اعدام و زندان، تبعیضات قومی و تعصبات دینی و مذهبی مجهز است.
در پاکستان نیزدولتهای آن کشورمرهون «آ.اس.آ» یا همان سازمان اطلاعات و امنیت ارتش هستند، اکثر کارکنان این سازمان مخوف ازفرزندان و خویشاوندان همان چهارده، پانزده هزار خانواده هستند که از آنها به عنوان «إلیته» و برجای دارندگان پاکستان یاد میشود. درحقیقت فقط و فقط، این چند هزار خانواده هستند که از وجود کشوری به نام پاکستان سود و قوم بلوچ تنها ،قومی هست که از وجود این کشوربیشترین ضرر و تاوان را میبرند و بس. زیرا هر چه زمان میگذرد ارزش گنجهای نهفته مانند نفت و گاز در پهنای دل سرزمین بلوچستان بر مردم بلوچ و جهانیان آشکارتر میشود. اگر یک حزب، گرو سیاسی و یا اجتماعی یکروزی، یک حقوق شهروندی تحت عنوان امتیازسیاسی وفرهنگی از دولت اسلام آباد و یا تهران گرفته و یا بگیرد، اینچنین بگیرو بستانهای سیاسی در بازار سیاست، میتوانند برای آن حزب و گروه سیاسی بلوچ یک پیروزی تلقی شود. اما این امتیازگیری، پیروزی سیاسی و فرهنگی این یا آن گروه و حزب سیاسی بلوچستان از اسلام آباد و یا ازتهران، برای ملت بلوچ چه ارمغانی را بهمراه دارد؟ امتیاز سیاسی مانند اینکه بعنوان مثال، از سوی دولت اشغالگر بلوچستان یا همان دولت مرکزی پاکستان، به دولت ایالتی بلوچستان در کویته اجازه داده شود وزیر خارجه اش همه امورات خارجی در رابطه با ایالت خویش را با کشورهای خارجی خودش انجام دهد. وامتیازفرهنگی مانند اینکه بعنوان مثال، از سوی دولت اشغالگر بلوچستان، به دولت ایالتی در کویته اجازه داده شود حق تدریس زبان بلوچی را، حداقل برای بچه های بلوچ در مدارس دولتی آن ایالت را به مورد اجرا گذارد. اگر برای آزادی و یا استقلال بلوچستان از یوغ بندگی و غلامی تهران و اسلام آباد، یک اراده عام وجود دارد، اول باید دید که آیا آن اراده، اسباب و ابزار رسیدن به آزادی و یا استقلال را در دسترس دارد، و یا میتواند آن ساز و سامان را مهیا کند، دوم باید سنجید که آیا آن اراده برای ساختن آینده بهتری برای ملت بلوچ نیک است. ملت بلوچ آگاه و واقف است، میداند که دولتهای این دو کشور ازدادن و به حساب آوردن کمترین حقوق شهروندی ملت بلوچ، یعنی حتی ازتدریس زبان بلوچی برای بچه های بلوچ، در مناطق بلوچ نشین جلوگیری و دریغ می کنند. در اینچنین حالتی که تبعیضات قومی، فرهنگی و حقوقی که از سوی دولتمردان ایران و پاکستان بر مردم بلوچ روا داشته میشود، بر مردم بلوچ هست که، این حق و حقوق را، که «خودش دارنده و مالک پدری سرزمین بلوچستان هست» برای خود محفوظ بداند و محفوط بدارد و سوای از راه غلامی وبندگی به تهران و اسلام اباد، راه دیگری برای خود گزیند.
ح - د - سدیچ 4 مئی 2009