|
اما امروز چی و چطور، با بهره گیری ازچه نوع
قاعده و ابزاری ؟
به گفته افلاطون، اگر انسان در وضع طبیعی خودش
آزادی کامل دارد و حاکم مطلق خویش و اموال خود است و تابع و زیردست هیچ
کس نیست، پس چرا آزادی را از خودش سلب میکند.
در روزهای 13 مارچ 1948 و 3 اکتبر 1952 چه دلایلی باعث شدند تا سران
حکومت بلوچستان در شهر «کلات -یا- قلات» در مرکز یا همان پایتخت «آزاد
بلوچستان» وادار شدند تا الحاق سرزمین بلوچستان را به خاک پاکستان
منظور کردند و در روز 14 اکتبر 1955 آن استقلال و سوورینیته ای- را که
قسمتی از قوم بلوچ و سرزمین بلوچستان از صدها سال پیش به آن رسیده بود
را فدای کشور تازه تأسیس شده پاکستان کردند؟. شاید در وهله اول، از
برای حفظ مقام سرداری صدارتی و داراییشان از گزند دولت پادشاهی ایران
که نیمی از سرزمین بلوچستان را در اشغال خود داشت، یا شاید آنها با در
نظر گرفتن شرایط آنروز و به امید به اجرا گذاشته شدن محتوای قراردادهای
منعقد شده (خودمختاری بلوچستان و حقوق قومی مساوی با دیگر اقوام ساکن
در پاکستان) بین آنان وکشور تازه تأسیس شده پاکستان دلیل بودند.شاید به
دلیل بی توجهی انگلیس بعد ازتأسیس پاکستان به توافقها و پیمانهای دو
طرفه ای که بین انگلستان و دولت وقت «آزاد بلوچستان» قبل از استقلال
پاکستان منعقد کرده بودند، و شاید فقدان شناخت سران دولت بلوچستان آزاد
آن روز از مبادلات بین المللی و بده،بستانهای پشت پرده استعمارگران
عوامل و نکاتی بوده باشند، که بعضی از سران آنروز قوم بلوچ، الحاق
سرزمین بلوچستان را به خاک پاکستان منظور کردند. شاید دلایل و نکات
دیگری هم بوده و من آنها را نمیدانیم و خبر ندارم. در آن روزگاران
بلوچستان آزاد یا همان حکومت کلات، با داشتن یک مرکز قدرت اصلی در
کلات، سه مرکز قدرت انجمنی، در سه منطقه لسبیله،مکران و خاران ابراز
وجود میکرد. در این نوشتار از ضعف،آگاهی و یا پختگی و ناتوانی سیاسی و
نظامی حکومت آزاد بلوچستان آنروز سخنی به میان نمی آوریم، زیرا در این
تردیدی نیست که در بین مردمان بلوچ آنروز، به غیرازچند نفر که شاید
تعداد آنها از تعداد انگشتان دو دست تجاوز نمیکرد، مابقی مردم بلوچ در
آن زمان هیچگونه آشنایی با دنیای سیاست و جغرافیای سیاسی نداشته
اند.همچنین آنروز مردمان بلوچ دررابطه با قدرت دفاعی و نظامی خویش نیز
قدرتی نبودند تا بتوانند، در مقابله با قدرت جنگی و نظامی کشور تازه
تأسیس شده پاکستان که مجهز به انواع سلاحهای انگلیسی بوده و خاک
بلوچستان را به اشغال خویش در آورده بوده، از خود عکس العملی قاطع نشان
دهند.اما امروز چی و چطور، با بهره گیری از چه نوع قاعده،ابزار و
سازوکارهایی ملت بلوچ میتواند به حقوق بنیادی خویش برسد؟.همیشه در طول
تاریخ در هر گوشه ای از جهان، اقوام و ملتهایی که در پی رسیدن به حقوق
اجتماعی و استقلال سیاسی مُلك خويش بوده اند، مبارزان سیاسی آنها از دو
شیوه، بعضی با بکارگیری مبارزه مسلحانه و جنگ مسلحانه و بعضی دیگر، با
بهره گیری از قواعد، ابزار و نُرمهای قانون مدنی حاکم بر کشورهای خویش،
به مبارزه سیاسی برای رسیدن به این خواست قومی خویش، به آنها روی می
آورند.دیکتاتورها ودولتهای نا لایق و غیر مردمی، خودشان را برای خود و
ملتهایشان قانون مدنی به حساب می آورند. فقط با نگاهی گذرا به ده سال
گذشته وضعیت قوم بلوچ در پاکستان، بخصوص به آن مناطق در بلوچستان، که
از روز تأسیس کشور پاکستان مردم و سران قبایل و طایفه های بلوچ آن
حدودات با تبعیت نکردن و سرپیچی از قوانین پاکستان،برای دفاع از جان و
دارایی و املاک خویش دست به اسلحه بردند و در این راه چندین بار با
دولت و ارتش اشغالگر پاکستان درگیر شده اند.آخرین از این نمونه
درگیریهایی که به مردم بلوچستان برای دفاع جان و مال خویش در مقابله با
ارتش پاکستان به آنها تحمیل شد، شروع جنگی خونین علیه آسلام آباد به
هدایت، همراهی و رهبری، شهمیر (شهمیر=شهید) و زنده یاد نواب شهبازخان
اکبر بگٹی بود که منجر به تأسیس ارتش آزادیبخش بلوچستان، برای دفاع
احقاق حقوق از دست رفته قوم بلوچ در حدودات پاکستان شد، مبارزه این
ارتش آزادیبخش علیه ارتش اشغالگر پاکستان و دولتمردان آسلام آباد، تا
به امروزهمچنان ادامه دارد.مردم ایران و پاکستان بخوبی واقف این خصلت
ملت بلوچ هستند آن اینکه، قوم بلوچ ملتی غیور، مهماندوست و مردمانی
دلیر هستند که در دوستی و رفاقت از جان خویش نیز میگذرند، آنها این را
نیزمیدانند، که مردم بلوچ مردمی کینه جو نیز هستند و با دشمنان خویش در
دشمنی کینه شتری دارند و هرگز دشمنان خویش و اشغالگران بلوچستان را نمی
بخشند، مگر در مواردی استثنائی. بر شخصیتهای دینی، مذهبی و عقلای سران
قبایل و طایفه ها، گروها و احزاب، سازمانهای سیاسی و اجتماعی، افراد
حقیقی و حقوقی بلوچ این مهم امروز بسیار ضروریست، که از مرز تعصبات
بیجای طایفه ای،قبیله ای وعشیره ای و مذهبی عبور کنند، دست بدست هم
دهند و از سوختن و خاکستر شدن بلوچستان و به دام افتادن مردم بلوچ، در
جنگهایی که ممکن است درآینده دراین منطقه از سویی به سبب سودجوئی
استعمارگران، و از سوی دیگر از بابت فتنه انگیزی و حاکم کردن افکار،
قوانین و قاعده های «من در آوردی» عناصر و گروهایی تحت نام اسلام شیعه
و سنی، یا به قول خودشان سلفی، وهابی و حیدری یا رافضی، رخ هیدهد پرهیز
کرده و از کشیده شدن دامن آتش چنین جنگهایی که قوم بلوچ هیچ دست دخالتی
بر دامن زدن به آنان را ندارد جلوگیری کنند. گرچه در آن منطقه همیشه و
بویژه در سی سال گذشته مداوم جنگهایی پیش آمده، اما همه سرزمین
بلوچستان و قوم بلوچ در معرض جدی خطر قرار نداشته، اما گفته های
پرزیدنت اوباما رئیس جمهوری امریکا که قصد دارد به هدف مبارزه با
طالبان و القاعده جنگ علیه آنها را به بلوچستان بکشانند، اینچنین
اظهارات و نیت هایی مردم بلوچ را نگران میکند، زیرا دولت آمریکا گمان
دارد و بر این باور هست، که سران رده اول القاعده و طالبان در مناطق
بلوچستان و یا در کویته خودشان را پنهان کرده اند. دیگر اینکه برای
عالم و آدم پرده برافتاده و جهانیان میدانند همه ما میدانیم، امروز
جهان و نظام بین المللی هم خود وهم منافع خویش را در منطقه خاورمیانه،
از سوی ایران و پاکستان در تهدید جدی می بیند، زیرا در این دو کشور
گروه ها،افراد و عناصری در داخل نظام سیاسی این دو کشور وجود دارند که
بر اساس داده های فکری و جهانبینی فردی و یا گروهی خویش در تلاشند
ومیخواهند، اول منطقه و بعد جهان اسلام و پس از آن جهان غرب را، به قول
خودشان با زور و از طریق جنگ هم که شده، بسوی سعادت وخوشبختی دنیوی و
برای رستگاری در آخرت بسوی بهشت رهنمون کنند. منظور از جلوگیری و پرهیز
در این رابطه، این است که «تقدیر و آینده» ملت بلوچ و آن امیدها و
آرزوهایی را که گروههای بزرگی از قوم بلوچ (از هر سه اقلیم بلوچستان)
به آن دلبسته اند، یعنی آزادی و استقلال بلوچستان، این امید را با
«سرنوشت» نامعلوم ایران و پاکستان فعلی، که در حال حاضر در جهان از
آنها بعنوان دو عامل ناامن کننده منطقه یاد میشود، گره نزنند.ملت بلوچ
و سرزمین آنان را به کشورهایی که بسوی فروپاشی و تجزیه قومی دارند گام
میزنند، به طمع پول وبرای رسیدن به جاه و مقام، وزارت و صدارت ارزان
نفروشند.جان و مال،دارایی و حیثیت و آبروی بلوچی خویش را برای ایران و
پاکستانی که با این شیوه های نظام سیاسی مستبدانه، دیکتاتوری و بی
عدالتی اداره میشوند و«در حکم تقدیر و سرنوشت، بسبب نتایج سیاستهای
اشتباه و غیر مردمی دولتهای مرکزی خویش» محکوم به تجزیه قومی و فروپاشی
هستند فدای نکنند. اگر آدم خودش یک بلوچ ساده، صادق و به دور از هر دو
دوزگی و دو رنگی باشد، به احساسات، آرزوها و إرمانهای پاک کسانیکه برای
آزادی و استقلال بلوچستان ابراز وجود میکنند،به فداکاریها و از جان
گذشتگیهای جانی و مالی کسانیکه در این راه و در گذر زمان سختی و
بارگران آن را متحمل و در این راه کشته شده اند درود فرستاد و به آنان
بسبب داشتن چنین احساسات و آرزوهایی قومی تبریک گفت.
بلندی از آن یافت کاو پست شد. در نیستی کوفت تا هست شد.
شعر،از سعدی شیرازی
ح-د-سدیچ 18.05.2009
|