حق طلبی قومی،آزادی و استقلال سرزمین خویش را از یوغ استعمارگران منطقه ای فریاد میزنند

از روز تاسیس پاکستان درسال 1948تا به حال، بیش از چندین صد هزار نفر انسان ازهمه اقشار ملت بلوچ توسط ارتش،پلیس وسازمانهای مخوف این کشوراز طرق و به بهانه های مختلف آشکار و پنهان کشته وسربه نیست شده اند.آخرین نمونه ازاین سری جنایت دولت پاکستان و سازمانهای دولتی و یا عوامل وابسته به آنها، ربودن وسپس کشتن و مثله کردن پیکر بیجان سه تن از رهبران احزاب سیاسی بلوچ دراوایل ماه گذشته آپریل 2009 میباشد.عواملی چون قتل، هرج و مرج سیاسی و اقتصادی، تبعیض قومی و بنیادگرایی و فرقه گرایی دینی و مذهبی، نبود عدالت اجتماعی، و یا رسیدن به اریکه قدرت سیاسی از طریق زور(بد ماشی) و حتی قتل همقطاران سیاسی و خویشاوندان از برای آن، و خلاصه فقدان درک و شعور سیاسی از دمکراسی و جمهوریخواهی به معنی واقعی آن در قامت سیاستمداران این کشور و سرکوب و کشتار مردم بلوچ، موارد و دلایلی هستند که ماندن ایالت بلوچستان را در حدودات مرزی پاکستان، برای گروهی بزرگ و قابل ملاحظه ای از مردم بلوچ نامتحمل کرده است، با کمی فکر وتأمل کردن درمییابیم که ملت و یا قومی به نام «قوم پاکستان»ی وجود ندارد.به جرأت و با صراحت میتوان گفت، همه حکمرانان پاکستان ازابتدای تشکیل این کشور در سال 1948 تا به امروز، افرادی نالایق،سودجوی و محتکر و مقام پرست بوده اند.کشوری که 61 سال پیش بنام پاکستان شکل گرفت،در سرزمینهایی بنیان شد که متعلق به مردم بلوچ ،پشتو و پنجابی، سندی و بنگالی (بنگلادیش) و غیره بوده که از خودشان تاریخ و فرهنگی بس غنی تر از آنچه کشور پاکستان برای آنها بهمراه آورده است داشته اند.در این کشور ملتی و یا به قولی، قومی به نام "پاکستان کا قوم" زندگی نمیکند، بلکه واقعیت اینست که در این کشور سنی وشیعه، سیک و هندو، مسیحی و پنجابی، سندی ومهاجر،پشتو، بلوچ وغیره و غیره زندگی میکنند، و نه ملت پاکستان یا به قولی« پاکستان کا قوم».زیرا در آن کشور، به عنوان مثال، اگر در یک محله، مسلمانان سنی اکثریت ساکنان آنجا و مسلمانان شیعه در اقلیت باشند، یا بالعکس مسلمانان شیعه اکثریت ساکنان آن محله و مسلمانان سنی در اقلیت باشند، آنهایی که در محله دراقلیت هستند، برای برگزارکردن و درامان ماندن مراسم مذهبی خویش از اذیت و آزار همدینان ساکن محله خودشان، از وجود پلیس و نیروهای نظامی استفاده میکنند.در یک سایت اینترنتی یک روزنامه اردو زبان خواندم که،آقای قادر مگسی از برای حفظ مقام وزارت خویش در دولت دست نشانده اسلام آباد مستقر در کویته، به یک مقام دولت وفاقی پاکستانی گفته است که، آن کسانیکه فریاد آزادی و استقلال بلوچستان را سر میدهند بلوچهای خارج نشین هستند،هیچ کس در بلوچستان نعره (فریاد) آزادی و استقلال بلوچستان را فریاد نمی کند.از ایشان باید پرسید، که آیا در این هشت سال گذشته آن هزاران نفر مردم بلوچ را که دولت،ارتش و سازمانهای مربوط به آنها، در پاکستان کشته و شهید،از خانه و شهر و روستاهای بلوچستان دربدر،آواره و بی خانمان یتیم و بی سرپرست کرده اند خواستار چه چیزی بوده اند، آنان چه هدفی را سوای از آزادی و استقلال بلوچستان دنبال کرده اند، که به قتل دولتی محکوم و بدست ارتش و دولت پاکستان کشته شده اند، یا اینکه،آیا آنها فقط به گناه درخواست کسب حقوق بنیادی اولیه شهروندی (پاکستانی) خودشان، بدست دولت پاکستان کشته شده اند؟.ایشان به سخنرانیها و گفته های صوتی شهدای اخیر راه استقلال بلوچستان، شهید غلام محمد بلوچ و دیگرشهدای همرزم سیاسی او گوش کنند و بشنوند، که از خون بناحق ریخته شده این شهیدان و شهمیران که هنوز خشک نشده اند،از قطره قطره خون آنها در گوشهای آن گروه از مردم بلوچ که قوه شنوایشان را پنبه وزارت استتار نکرده، فریاد و نعره آزادی بلوچستان و آهنگ رهایی و استقلال قوم بلوچ را از پاکستان (و البته از ایران) زمزمه و نجوا میکند.
از جمادی مُردم و نامی شدم.و از نمای مُردم ز حیوان سر زدم.مُرىم از حیوانی و آدم شدم.پس چه ترسم من زمُردن کم شوم. شعر-از مولانا جلال الدین رومی.
بلوچوں کے ساتھ جانورں کا سلوک کياجارہاے،اقوام متحدہ کرداراداکر‍‌‌ۓ. سرداراخترمینگل
البته تلاش و فعالیتهای سیاسی ایشان را نسبت به ملت بلوچ ارج میگذارم و قابل احترام میدانم، که گفته ایشان را نقل کردم.اما باید از آقای اختر جان مینگل پرسید، که رهبران لایق و مبارز قوم بلوچ چه هدفی را، در یک نظام سیاسی و سیستم حکومتی دنبال میکنند، وقتیکه زمامداران آن کشور، با مردم چند میلیونی بلوچ مانند جانوران،به گفته شما،سلوک میکنند؟.او میداند که سازمان ملل یا همان اقوام متحده از خودش قدرت و نقشی اجرائی ندارد،این اعضای این سازمان جهانی هستند که نقش«کردار ادا کر‍‎‏‎ۓ»اجرائی را بازی میکنند،این پاکستان و ایرانی که قوم بلوچ،هستی و سرزمین آنها را به اشغال دارند، خودشان عضویی از این اقوام متحده هستند.این بر مردم بلوچ است که به هر شیوه هایی که خود می پسندند اقوام متحده را وادار و تحریک کنند تا مجبور به دخالت در امور،نزاع حقوقی و سیاسی بین پاکستان (و البته که ایران و افغانستان) و ملت بلوچ گردد.البته کشورهای قدرتمندی که درتحولات و مبادلات سیاسی و اقتصادی جهان اثرگذار هستند، تا وقتیکه کمترین منافع سیاسی،امنیتی و اقتصادیشان را در چارچوب کشورهای،بعنوان مثال، بنام ایران و پاکستان ببینند، حاضر نمی شوند یک درصدی آن آزادی سیاسی،فردی و امکانات اجتماعی را که در کشورهای خودشان آنها در دسترس شهروندانشان گذاشته اند، برای ملت بلوچ در بلوچستان بخواهند، یا در رابطه با نقض و پایمال شدن حقوق مردم بلوچ دولتهای ایران و پاکستان را تحت فشار سیاسی و اقتصادی جدی قرار دهند، یا از استقلال بلوچستان در اقوام متحده حمایت و پشتیبانی کنند.آزادی و رسیدن به استقلال سیاسی بلوچستان برای ملت بلوچ اگر چه ناممکن نیست اما راهی بسیار دشوار است، زیرا در این راه بسیارند موانع و ادله های کذب و دروغین که استعمار گران و مزدوران بومی آنها طی صد سال و دولت پاکستان طی شصت و یک سال گذشته، به اراده و میل خودشان برعلیه قوم بلوچ ساخته و پرداخته اند.موانع و ادله هایی بعنوان مثال مانند این که، جهان ایران و پاکستان را دو کشور مستقل و با حدودات مرزی شناخته شده بین المللی و اعضای سازمان ملل متحد به رسمیت میشناسند و حاضر نیستند و به این سادگی هم حاضر نمیشوند،مردم بلوچ را در راه استقلال بلوچستان همراهی و همیاری کنند.و یک مثال دیگر،همکاری نکردن دولتهای امروز انگلستان با سران مردم بلوچ، در رابطه با دادن اسناد و مدارکی که قبل از تأسیس پاکستان، بین سران حکومت آزاد بلوچستان با دولت آن روز بریتانیا منعقد شده بوده.همه آن کسانیکه وقایع و رویدادهایی جهانی را، در رابطه با اقوام تحت ستم در مجامع بین المللی دنبال میکنند، میدانند که امروز و در عصر حاضر قوم تحت ستم قرارگرفته ای مانند ملت بلوچ، برای رهایی خویش از ستم، بیعدالتی و تبعیض قومی و جبر اسلام آباد و تهران به هر نوع کمک و همراهی اخلاقی،روانی و پشتیبانی سیاسی جامعه جهانی نیاز دارد.این همه بیدادگری و ظلم، تعدی و تجاوز به حقوق اولیه مردم بلوچ و به یغما بردن ثروتهای منابع طبیعی و خدادادی بلوچستان، کشتن و قتل عام کردن فرزندان و رهبران سیاسی، قومی و طایفه ای و قبایلی ملت بلوچ بدست سیاستمداران پاکستان و ارتش طالبانی آنها، امروز توجه و ذهن ملت بلوچ را به این نکته مشغول کرده هست که، دولتمردان پاکستان در اسلام آباد، فقط زمین بلوچستان شرقی را پاکستانی و از آن کشور پاکستان میدانند و نه مردم بلوچ را، و گرنه دولت و ارتش، سازمانهای مخوف و پلیس پاکستان، در طول این 61 سال گذشته، در مقابله با حق طلبیهای قوم بلوچ از خود چنین رفتارهای بیرحم و خشنی نشان نمی دادند.البته دولتمردان اسلام آباد و تهران آن گروهی از بلوچها را شهروندان پاکستان و ایران میدانند که مطیع اوامر و افکار آنان باشند، یعنی در کشتن مردم بلوچ، در غارت کردن منابع طبیعی بلوچستان و در فقر مالی و اقتصادی و آموزشی نگهداشتن و غیره مردم بلوچ، سیاستمداران پاکستانی و ایرانی را همراهی و ساربانی کنند.امروز در 24 مئی 2009 سران سه حکومت جمهوری اسلامی روی کره زمین، یعنی رئیس جمهوری ایران،پاکستان و افغانستان یک نشست سه طرفه در تهران داشتند و حتمأ ملت بلوچ و مبارزات حق طلباته آنها،حداقل بین سران و روسای جمهوری ایران و پاکستان یکی از موضوع گفتگو بین آنان بوده.به گفته ظریفی، تاریخ خودش بهترین دادگاه و عدالت هست درمسیر بستر خویش، بخصوص برای آنان که با حیله و نیرنگ و با استفاده از ابزار زور و قدرت، سیاست را در جهان سوم دکانداری میکنند.بر آن بلوچهایی که با حکومت مرکزی (وفاقی حکومت) پاکستان همکاری میکنند تا از این طریق به نان و نوایی، مقام و مسندی برسند بایست هست،آنها در حیث یک فرد بلوچ کمی به این نکته فکر و تاَمل کنند، که بر آنان چه خواهد گذشت وقتیکه خودشان یا فرزندانشان درگذر زمان، خدای ناکرده روزی به دست همین نظام سیاسی و حکومت داری پاکستان و سازمانهای مخوف پلیسی وتروریسم دولتی آن کشور شکارشده نیست ونابود شوند. در پاکستان دولتمردان و صاحبان سیاست و زور، هر آنچه را که میل کنند میتوانند انجام دهند حتی قتل و تجاوز به ناموس مردم (مردم بلوچ ماجرای شهر سوئی را بیاد دارید؟) بی پناه، بشرطی که آن دولتمردان و صاحبان سیاست با آن چهارده، پانزده هزار خانوار،که سازمان« آی اس آی» یا همان سازمان اطلاعات و امنیت ارتش پاکستان را، که در خفا پدر خوانده طالبان و در ظاهر یک سازمان دولتی پاکستانی هست را میچرخانند، نسبتی خویشاوندی و یا مافیایی داشته باشند.اگر چه قتل ناجوانمردانه و بزدلانه سه تن از رهبران احزاب سیاسی ملت بلوچ، شهمیران (شهمیر؛ شهید- زنده یاد) غلام محمد، شیرمحمد و لالامنیر بلوچ، ضربه بزرگی به جنبش حق طلبی وآزادیخواهی ملت بلوچ وارد کرده وبس دردناک است، اما نمیران شدن (زنده یاد شدن-شهید شدن) آنها در «بستر جد و جهد آزادیخواهی بلوچستان» تولدی جدیدی است که نوید رهایی واستقلال بلوچستان اشغال شده را به قوم بلوچ هیدهد.مردم عام بلوچستان شرقی و اشغال شده این حق را برای خود محفوظ بدارند و این حق آنهاست،که از سران حکومت ایالت بلوچستان،از آنان که بنام نمایندگان مردم بلوچ، و به یمن همین مردم بلوچ با سیاستمداران پنجابی سیاست را دکانداری و تجارت میکنند بخواهند، که از سمتهای دولتی استعفای دهند، و در قتل عام،کشتار و ربودن و کشتن بلوچها، که توسط ارتش و پلیس، سازمانهای امنیتی و دولتی پاکستان از ده سال پیش شروع شده و با تمام بیرحمی ادامه دارد،خود را شریک جنایات دولت پاکستان در نظر مردم بلوچ جلوه ندهند.ملت بلوچ (آن هر کس مندرج شده در ماده 28 اعلامیه جهانی حقوق بشر سازمان ملل متحد) که جمعیتی بیش ازچهارده، پانزده میلیون نفراز ساکنان این کره خاکی هست، حق دارد برقراری نظم، قانون و دولتی را جدا از مرزهای پاکستان،ایران و افغانستان فعلی، و در چارچوب مرزهای یک بلوچستان واحد و مستقل بخواهد، و راه رسیدن به آن را هموار کند، که از لحاظ اجتماعی و بین المللی،حقوق و آزادیهای اولیه آنان (ملت بلوچ) را تامین کند.این مهم، یعنی برقراری نظم و دولتی (فدرال) برای ملت بلوچ، که از لحاظ اجتماعی و بین المللی مورد قبول جامعه جهانی واقع شود، حقوق و آزادیهای اولیه قوم بلوچ را تامین کند، پایبند به موازین بین المللی و اعلامیه جهانی حقوق بشر سازمان ملل متحد باشد درچارچوب کشورهایی بنام پاکستان، ایران و افغانستان حال،حالاها میسر نیست ومحقق نخواهد شد.اعلامیه جهانی حقوق بشر سازمان ملل متحد قبل از هر چیزی، آن گروه از کشورها و دولتهای جهان را، که مندرجات و موازین اعلامیه جهانی حقوق بشر را نقض میکنند واخواست میکند و متهم میشناسد، و نه آن کسانی را که بر اساس این چنین، اعلامیه و کنوانسیونهای بین المللی، حقوق شهروندی خود را از حکومتهایشان میخواهند و حق طلبی قومی،آزادی و استقلال سرزمین خویش را از یوغ استعمارگران منطقه ای فریاد میزنند.ماده 28 اعلامیه جهانی حقوق بشر سازمان ملل متحد میگوید »هر کس حق دارد برقراری نظمی را بخواهد که از لحاظ اجتماع و بین المللی، حقوق و آزادی هایی را که در این اعلامیه ذکر گردیده، تامین کند و آنها را به مورد عمل بگذارد».

ح-د-سدیچ 24 مئی 2009