|
|
||
|
بنگرید بر خلقم خلقی در بند با ظلمتی ناباورانه که در حیطه حصار نا اهلان
گرفتارند ، نا اهلان زوال پرستی که لحظه به لحظه سایه ظلمتشان بر
مظلومان گسترانیده تر و عطش جنایتشان فزونتر میگردد۔
بنگرید بر مردمم نه آنانی که بر دار آویختند یا در خون پاک خویش
غلطیدند و یکی پس از دیگری خاک سرد را در آغوش کشیدند
۔ بر پدرانشان بنگرید که می نگرند جان سپردن فرزندشان را بر
دار بر برادرانشان بنگرید که می گریند
در آغوش بی جان و خون آلود برادر به خواهران
سوگواری که اشک میبارند بر پیکره سرزمینم۔
بنگرید به مادرانم که نیمه شبان با کابوسی
برمیخیزند و خیره و مبهوط بر بستر خالی فرزندان خفته در خاکشان مینگرند
وخون میبارند۔ بنگرید
بر پسرانی که با اشک ، جامه مانده از پدر را می شویند۔
بنگرید به سرزمینم بنگرید که خون میبارند بر
پیکرش ، خون پاک مردم نجیبش رای سرزمینم ، زادگاهم ، خاک در خونم۔
سخنم با توست بنگر به خویشتن بنگر بنگر به خاکت
و گواهی ده خون ریخته بر دامانت را بنگر به
مظلوم مردمانت و گواهی ده آه جانسوز در خفقانشان را
بنگر به دژخیمان و گواهی ده سنگینی چکمه شان را بر قلب خواهرانم
و بگو به شیر مردانت که همچون تفتان ، با صلابت و استوار ،و
همچون طوفان پر خروش ویرانگر بتازند بر اهریمن که امید این خلق خاموش و
ستم دیده به دستان پر توان غیرتشان ست
بگو به مالک بگو که دل خلقی در دستان تدبیر توست و بگو به
یارانش، جان برکفان لشکر حق که اشک و دعای مادرانم با شماست۔
و بگو به دژخیمان بگو همانگونه که بند
بند تنتان بر پیکره سراوانم گسترانیده شد به ذات پاک خدایم سوگند این
راه خونین تا فتح عزت آزادی پیموده خواهد شد
۔
|
||