![]() Home | تاریخ | نبشتانک | مقالات فارسی | English | حقوق بشر | آزمانک, داستان | شاعرانی دیوان | عکس | زنان و کودکان | زبان و کتاب | اجتماعی، فرھنگی |
||
|
تاریخ بلوچستان قسمت سوم نویسندہ: گل خان نصیر مترجم: ملک بلوچ حملہ میرچاکر و گوھرام بہ کَچی میرچاکر و میرگوھرام تابستان را در کلات گذراندند ـ در پاییز آمادگی ھای جنگی را برای حملہ بہ کچی شروع کردند ـ میرمندو پدرزن میرچاکر در کلات ماند ـ میرچاکر و میرشیھک بہ ھمراھی قبایلشان از راہ بولان و میرگوھرام و میررامین خان با قبیلہ لاشار از راہ مولہ از دو طرف بہ کچی حملہ نمودند ـ قبایل رند و لاشار سالھای زیادی بہ سرکردگی میرچاکر و میرگوھرام با جام نندہ در میدانھای کچی جنگ نمودند ـ در پایان با شکست کامل جام نندہ، قبایل رند مناطق نرمک، باردی، کتہ، دادر، باگ، سَنی، شوران و قسمت ھایی از شمال کچی را فتح نمودند ـ قبیلہ لاشار مناطق کوترو، گاجان، گنداوہ، جھل و قسمت ھای جنوبی کچی را بہ تصرف در آوردند و ھر قبیلہ در مناطق متصرفی خود سکونت اختیار کرد ـ میرشیھک پدر میرچاکر در سبی درگذشت ـ او را در کنار مقبرہ اللہ دین افغان کہ در نزدیک ایستگاہ قطار ذنبولی قرار دارد، بخاک سپردند ـ با فتح کچی میرچاکر و میرگوھرام دیگر بہ کلات باز نگشتند ـ در کلات میرمندو رند بہ نمایندگی آنھا حکومت مینمود ـ طایفہ او مشھور بہ مندوانی ھم اکنون در کلات بسر میبرند ـ میربجار میربجار فرزند میرعمر میروادی بود ـ زمانی کہ میرعمر در جنگ با میرچاکر و میرگوھرام در کلات کشتہ شد، میر بجار کودک بود ـ مادر او با ھمراہ بردن فرزند بہ سوی مستنگ فرار نمود ـ در مستنگ طایفہ خواجہ خیل بہ آنھا پناہ دادہ و آنھا را نزد خود نگاہ داشتند ـ وقتی کہ میربجار بہ سن جوانی و بہ ھوش و دراکت رسید، شعلہ انتقام گرفتن از دشمن در قلبش شعلہ کشید ـ ھر چند کہ مادر او را منع نمود ولی میربجار نصایح مادر را نادیدہ میگرفت ـ در آن زمان دامداران طایفہ براھویی بہ شکل پراکندہ در مناطق کوھستانی زندگی مینمودند ـ زمینداران براھویی از ترس میرمندو نمیتوانستند چیزی بگویند ـ سرادر آنھا بہ قتل رسیدہ بود ـ برای آنھا چارہ ای دیگر بجز از اطاعت از میرمندو بنظر نمی آمد ـ در چنین حالتی میربجار از طایفہ خواجہ خیل در مستنگ تقاضای کمک نمود کہ مورد موافقت قرار نگرفت ـ کمک بہ نوجوانی برای بخت آزمایی خود بر علیہ میرمندو حاکم کلات فکر خردمندانہ ای نبود ـ خواجہ خیل ھا بہ آیندہ خود میاندیشیدند و فکر میکردند، در صورت کشتہ شدن میربجار در جنگ و شکست او سرنوشت آنھا چگونہ خواھد شد ـ آنھا بھتر دیدند کہ میربجار را بحال خود رھا سازند ـ میربجار کہ در درون او شعلہ ھای انتقام شعلہ میکشید و برای گرفتن انتقام خون پدر آرام و قرار نداشت، بلوچی شجاع بود و یاس را در خود راہ نمیداد ـ شبی دور از چشم مادر مخفیانہ با تغییر لباس بہ سوی کلات حرکت کرد ـ در منگوچر با تعدادی از ملاکین کہ بر حسب اتفاق از طایفہ میروادی بودند برخورد نمود ـ آنھا میربجار را با لباس مبدل نشناختند ـ او در ملاقات با آنھا احوال را جویا گردید ـ زمینداران سوختہ دل اظھار نمودند کہ در کلات میرمندو حکومت میکند و میرچاکر و میرگوھرام مشغول فتح کچی ھستند، فرزند بیچارہ میرعمر در مستنگ از خواجہ خیلی ھا نان دریوزگی میکند ـ میربجار غیرت گرفتن انتقام خون پدر را ندارد و سعی نمیکند کہ از موقعیت نفع ببرد ـ زمانی کہ میربجار سخنان ملاکین را شنید و مطمعن گشت کہ آنھا از ھمدردان او ھستند، خود را بہ آنھا معرفی کرد ـ با دریافت این حقیقت ملاکین بسیار شاد شدند و ھمان شب میربجار را نزد رئیس سیاھی واقع در منطقہ چَپَر رساندند ـ حملہ میربجار بہ کلات و فتح آن میرسیاھی کہ در چَپَر زندگی میکرد یکی از روسای قبایل میروادی بود ـ او از دیدن میربجار بسیار خوشحال شد و مخفیانہ افراد فبایل خود را بہ نزدیک چپر فراخواند و آنھا را مامور نمود کہ بہ مناطق اطراف کوہ و دشتھا رفتہ و قبایل براھویی را از آمدن میربجار آگاہ سازند و از آنھا بخواھند کہ در چپر جمع شوند ـ اگر چہ در این میان میرسیاھی کوشش بسیار نمود کہ میربجار را آرام گرداند ولی میربجار جوان بود و تاب تحمل نداشت ـ یک روز بدون اطلاع میرسیاھی با ھمراہ بردن پسران او از خانہ خارج شد و کاروانی از شترھای مندوانی ھای کلات را غارت نمود ـ مندوانیھا آنھا را تعقیب نمودند جنگ مختصری در بین آنھا رخ داد، تعدادی از مندوانیھا کشتہ و بقیہ فرار نمودند ـ از طرف میربجار فقط چھار اسب از اسبھای میرسیاھی از بین رفتند ـ میربجار وعدہ نمود کہ در عوض اسب ھا چھار شبانہ آب " یک شبانہ 24 ساعت" با زمین ھای مربوطہ پس از فتح کلات بہ میرسیاھی بخشودہ شود ـ با این جنگ میربجار مشھور شد و براھویی ھا پس از مطلع شدن گروہ گروہ بہ میربجار پیوستند ـ چنین گفتہ شدہ کہ براھوایی ھا جملگی اموال خود را بہ زنھا سپردہ و پیر و جوان خود را بہ نزد میربجار رساندند، زیرا انتقام خون میرعمر فریضہ ای برای براھویی ھا بحساب میامد ـ پس از چند روز لشکر بزرگی از براھویی ھا در چپر گرد آمد ـ میرمندو ھیچ کمکی نمیتوانست از میرچاکر و میرگوھرام دریافت نماید و میربجار نیز فرصت آنرا بہ او نداد کہ او از آنھا کمک دریافت کند ـ میربجار بہ ھمراھی براھویی ھای خشمگین بہ کلات حملہ نمود ـ میرمندو در جلوی کلات بہ مقابلہ برخواست ـ مندوانی ھا شکست خوردند و میرمندو در جنگ کشتہ شد و میربجار فاتحانہ با لشکریان خود وارد کلات شد ـ براھویی ھا ھمان روز متفقا او را بہ سرداری انتخاب نمودہ و مراسم دستاربندی میری "خانی" را بجای آوردند ـ جنگ براھو جدگال بعد از مرگ میرعمر و در دورہ میرمندو حکومت ضعیف شدہ بود ـ با شکست، براھویی ھا تمام مناطق روستایی را کہ میرعمر از جدگالھا بہ تصرف در آوردہ بود رھا نمودند و جدگالھا دوبارہ آنھا را بہ تصرف خود در آوردند ـ سوراب مرکز جدگالھا بود ـ میربجار بعد از فتح کلات تصمیم بہ جنگ با جدگالھا گرفت کہ جنگ مشھور براھو جدگال شروع شد ـ این جنگ چند سال ادامہ یافت و در دوران راھزنی، غارت اموال و قتل بطور مداوم وجود داشت ـ از این جنگھا، سہ جنگ جنگھای تعیین کنندہ ای بودند ـ از این جنگھا توان جدگال ھا رو بہ ضعف رفت و آنھا برای ھمیشہ پراکندہ شدند ـ جنگ اول براھو جدگال در تنگ سوراب جدگالھا بہ مقابلہ میربجار برخواستند ـ جنگ سختی در گرفت کہ بہ شکست جدگال ھا منتھی گشت و آنھا بہ طرف کاکر، خضدار، زیدی و نال عقب نشینی نمودند ـ براھویی ھا سوراب و مناطق اطراف آنرا بہ تصرف خود در آوردند ـ جنگ دوم براھو جدگال بعد از جند سال دوبارہ جدگالھا شروع بہ جمع شدن در مناطق نال و حضدار نمودند ـ گفتہ میشود کہ اینبار جاموتھای حب و سارونہ شامل کچی، کرخ، ود و بیلہ بہ سرکردگی یوسف جدگال برای بہ براھویی ھا لشکر کشیدند ـ میربجار با اطلاع از این جریان مردم خود را جمع نمود ـ او بعد از سوراب در منطقہ ای بنام "سمان" نزدیک حضدار و بہ طرف ود بہ مقابلہ جدگالھا برخواست ـ در این جنگ جدگالھا شدیدا شکست خوردہ و متواری شدند تا جایی کہ از ود و ناچ نیز خارج گردیدند ـ در این جنگ ملک دینار پسر میردوستین میرنوشیروانی براھویی کہ سردار مشھوری بود کشتہ شد ـ براھویی ھا نال، ھزارگنجی، ناچ و ود را متصرف نمودند ـ جنگ سوم براھو جدگال براھوییھا از مرگ ملک دینار شدیدا ناراحت بودند ـ برای این خاطر آنھا چندروزی در نال و ود استراحت کردہ و خود را برای حملہ بہ جدگالھا آمادہ نمودند ـ اینبار میردوستین فرماندھی سپاہ را بہ عھد داشت ـ جدگالھا در منطقہ گِرسیاہ بہ مقابلہ سپاہ میردوستین درآمدند کہ زود شکست خوردہ و عقب نشینی نمودند ـ در این جنگ نیروی جنگی جدگالھا درھم شکستہ شد ـ سردارھای بزرگ جدگال مجبور گردیدند تقاضای صلح نمایند ـ تمام مناطق مفتوحہ بہ تصرف براھویی ھا در آمد و "پتی آدیدار" مرز براھوییھا و جدگالھا تعیین گردید ـ تقسیم مناطق تصرفی میربجار و قبایل براھویی او مناطق وسیعی را بہ تصرف در آوردند ـ برای آبادی، کنترل و نگھداری، این مناطق در میان قبایل براھویی بہ شکل قبیلہ ای تقسیم شدند ـ ھر قبیلہ مسئول آبادی و حفاظت منطقہ واگذاری خودگردیدہ و سردارھا در میان قبایلشان در منطقہ تقسیم شدہ مستقر گردیدند ـ میربجار خود بہ کلات رفت ـ براھویی ھا تاکنون ھم بہ شکل ھمین تقسیم بندی کہ ذیلا میاید در بلوچستان زندگی میکنند ـ
|
||