Home | تاریخ | نبشتانک | مقالات فارسی | English | حقوق بشر | آزمانک, داستان | شاعرانی دیوان | عکس | زنان و کودکان | زبان و کتاب | اجتماعی، فرھنگی

 

 

تاریخ بلوچستان

نویسندہ: گل خان نصیر

مترجم: ملک بلوچ

تقسیم مناطق مفتوحہ بہ شکل قبایلی در عھد میربجار

شمارہ و نام سردار

نام قبیلہ

نام منطقہ واگذار شدہ

1- میرحمل

حملانی بیزنجو

نال

2- میردوستین

نوشیروانی

وڈ و گجروگریشہ بہ عنوان خونبھای ملک دینار بہ میردوستین

3- میرعمر

عمرانی بیزنجو

جاوو

4- میر تیمز

تمرانی بیزنجو

اورناچ تا سر لک

5- سھراب

 سیاہ پاد

نصف جیوا تا زرد سوراب و پارکو تا خرما

6- میر مھراب

 

کرخ، چکو، زیدی و باغبانہ

7- میراحمد و میرقمبر

احمدزئی و قمبرانی

کڈ، مستنگ، منگوچر و قلات

8- کورکند و سرداردُرک

گوراگنداری (کرکناری کنونی)

گژوغان تاخلکناکد، لاکوریان تا قسمت بالای چد، کاریز جیبری تا درّہ جوری، خی سن، دون و دشت بدو ـ

9- میرسماعیل

سمالانی ذگر مینگل

بہ علت عدم شرکت در جنگ سھمیہ ای واگذار نگردید ـ

10- حالا و توھو

میرواڈی

از زیارتگاہ تا نصف توتک، از روشن آپ تا جیبری زک، از میران تا گرگت، از بالای کوہ رانی تا ریگ اواب، از گبّر ریگ تا سلام بیگ و تمام منطقہ از جالاوان تا ریگ واشک دادہ شد ـ

11- میرشاھبیک

شاہ بیکزنی و قمبرانی

تمام منطقہ خاران

12- میرذکریا

ذگرمینگل

دشت گوران تا مرز چانی، از سرمہ سنگ تا مرز ماراپ ـ

13- حاجی سوپک

ساسولی (خاران)

کاسگی لوپ

14- میرگوھرام

میرواڈی

آب مولوی تا مرز کوہ سیاہ، گوری و ترندین کھور

15- صالحی

میرواڈی

گوندان

16- میرزرک

زرکزئی

مت گدر

17- آلا

جملزئی

نصف توتک تا مرز کوہ گزی

18- میرآدم

 

سورچل

19- میران

میرانزئی گرگناوی

از درّہ کلگی تا نیلی و یک قسمت از لاکوریان

20- میرزیرک

زیرکانی میرحسنی

یک قنات، یک کاریز و از دمپ ماراپ تا انار ترکی

21- گوشو

غلام میرعمر میرواڈی

از مرز ڈن تا توتک و یک جوی آب در منطقہ نغار

22- گزین

غلام میرعمر میرواڈی

سنگ سوراپ تا زنگی کٹ، جوی انجیرہ تا کوچہ زھری و زمین کندار

تقسیم بندی فوق نشان میدھد کہ تمام مناطق واقع در کُڈ، مستنگ تا جاؤو و شمال و جنوب اِنگول کہ اکنون نیز محل سکونت براھویی ھا است در آن زمان بہ تصرف میربجار در آمدہ اند ـ کوھھای این مناطق سرسبز و درّہ ھا صعب العبور بودند کہ برای چرانیدن دامھا مناسب بود و در زمان جنگ بعنوان قلعلہ طبیعی مورد استفادہ قرار میگرفتند ـ دشتھای این منطقہ سرسبز و شاداب بودند و گندم زیادی در آنجا بعمل میامد ـ در اینجا باغات میوہ فراوان بود و قبایل بلوچ بہ آسانی میتوانستند زندگی کنند ـ بہ این دلیل براھویی ھا این مناطق را برای ھمیشہ مسکن خود اختیار کردہ و شروع بہ ایجاد آبادی ھا نمودند ـ

دست کشیدن میربجار از حکومت

میربجار طبیعتا انسانی رحم دل، نیک و آزادمنش و دلدادہ شکار بود ـ اگرچہ در میان قبیلہ از عزت و مقام خاصی برخوردار بود و قبایل براھویی برای انجام اوامر او از ھیچ راھی دریغ نمیورزیدند ولی میربجار علاقہ ای بہ حکومت نداشت ـ او حکومت نمودن را پابندی بسیار بزرگ و آنرا بار سنگینی میپنداشت ـ بہ این خاطر او خود را از مدیریت نظام قبایلی آزاد نمودہ و از طریق خشکی برای انجام فرایض حج بہ سوی بیت اللہ روانہ شد ـ او چند سال در مکہ گذراند و در بازگشت ھر سردار قبیلہ را مالک قبیلہ و خودمختار نمود ـ کلات را رھا نمودہ و از حکومت دست کشیدہ، درمیان قبیلہ خود رفتہ و زندگی نمود ـ بدینصورت میربجار تادم مرگ باقبایل آزاد و خانہ بدوش خود در مناطق کوھستانی و دشتھا بہ شکار آزادانہ زندگانی گذارند ـ میربجار در منطقہ سوراب در نغار در گذشت ـ

فتح کلات توسط مغولھا

میربجار در زمان حیات خود حکومت کلات را رھا نمود ولی از وفات او ھیچ قبیلہ بلوچ دیگری توجھی بہ حکومت ننمود ـ بلوچ طبعا آزاد پسند بود ـ او نہ حکومت دیگران را بر خود میپسندید و نہ بردہ نمودن قومی دیگر و بر او حکومت کردن را دوست داشت ـ آنھا خود آزاد زندگی کردن و بہ دیگران اجازہ زندگی آزاد را میخواستند ـ از دیگران فقط آن مقدار کہ زندگیشان بگذرد میگرفتند ـ میرچاکر، میرگوھرام و میربجار پرچمداران آن خصایل بودند ـ بلوچھا در آن دورہ در نھایت صبور و قانع بودند ـ برای بدست آوردن بیشتر از آنچہ کہ نیاز داشتند علاقہ چندانی نداشتند ـ اگر بلوچھا در آن زمان ھوس کشور گشایی میداشتند، حکومت ھای فاسد سند و پنجاب حتی مدت بسیار کوتاھی ھم نمیتوانستند در مقابل شمشیرھای خون آشام بلوچھا مقاومت کنند ـ اگر فتوحات محمدبن قاسم، نادرشاہ و احمد شاہ ابدالی درست بررسی شوند دیدہ میشود کہ آنھا بہ کمک این قوم صحرانشین توانستہ اند بہ فتوحات ھند و سند خود نائل آیند ـ ولی این قوم خود در میان کوھھا و صحراھای لم یزرع گوشہ گیری اختیار نمودہ زندگانی گذراند ـ حکومت ھای بدست آمدہ را رھا نمودند و بہ تخت و تاج پشت پا زدہ و خود را از آن کنار کشید ـ بلوچھا در مقابل آزادی خود ھیچ چیزی را بیشتر ارزش قایل نبودند ـ آنھا در زندگی گرسنگی و تشنگی را تحمل نمودہ ولی از حاکمیت ناخرسند بودند و مرگ را بر زندگی در تحت تسلط دیگران بیشتر میپسندیدند ـ زمانی کہ میر بجار بہ حکومت کلات پشت پا زد و راہ دشت و کوھھا را اختیار نمود، دیدہ شد کہ در دل ھیچ سردار دیگر بلوچی شوق گرفتن کلات پیدا نشد و بدین صورت حکومت کلات چند سال بدون حاکم بود ـ

در این زمان کامران مغول در قندھار حکومت خاندان ارغوان را از میان بردہ و حکومت خود را برقرار نمود ـ او لشکر کوچکی برای فتح کلات فرستاد و کلات بدون مقاومت فتح شد ـ بعد از تصرف کلات توسط مغولھا چشمان قوم براھویی باز شد ولی پشیمانی سودی نداشت ـ تیر از کمان رھا شدہ دیگر باز نمیگردد ـ

کامران مغول حاکمی در کلات تعیین نمود ـ روایت میشود کہ در میان این حاکم و دھوارھای کلات پیمانی بہ این صورت منعقد شد کہ آنھا یکدیگر را با اسلحہ ھای آھنی، سنگی و چوبی مورد حملہ و ضرب و شتم قرار ندھند تا در میان آنھا دوستی و یگانگی برقرار شود ـ اما مغولھا زود این پیمان را شکستند و دست ظلم را بہ سوی مردم کلات دراز نمودند ـ این وضعیت موجب پریشانی زیاد مردم کلات را فراھم آورد، تا آن حد کہ رفتہ رفتہ ظلم و ستم مغولھا قابل تحمل و برداشت نبود ـ در آخرکار بہ مصداق تنگ آمد بہ جنگ آمد ارباب شمس الدین و گوھرام کہ سردار ھای دھوارھا بودند با میرابراھیم خان میروادی شروع بہ سازشھایی بر علیہ مغولھا کردند ـ میر ابراھیم میروادی کہ بعد از میربجار سردار قبیلہ میروادی بود در نغار واقع در منطقہ سوراب زندگی میکرد ـ ارباب شمس الدین و گوھرام بہ نغار رفتند و میر ابراھیم خان را ملاقات نمودند و بر خلاف مغولھا در کلات عھد و پیمان نمودہ و تاریخ معیینی برای قیام مقرر نمودند ـ

قیام ارباب شس الدین

بہ رھبری و قیادت ارباب شمس الدین و گوھرام، دھواران در قلات علم شورش را برافراشتند و مخفیانہ آمادگی ھایی را شروع کردند ـ اما آنھا عھد و پیمان خود را با حاکم مغول حفظ نمودند ـ دھواران ھمت تازہ ای کسب نمودند و آنھا حدود 100 نان ضخیم تافتان بنام بیزن پختہ و چند روز گذاشتند کہ نان ھا خشک و سخت شوند ـ حاکم مغول خیلی کم از قلعہ خارج میشد ـ

ارباب شمس الدین و گوھرام برای ملاقات حاکم تاریخی تعیین نمودند و در آن روز 100 دھوار را کہ ھر یک نانی بیزنی زیر بغل داشت بہ ھمراہ بردند ـ با رسیدن بہ دربار دھوارھا نان ھا را از بغل درآوردند و ناگھان بہ حاکم حملہ نمودند و آنقدر حاکم را با این نان ھا زدند کہ بہ قتل رسید ـ خبر شورش در کلات منتشر شد ـ میرابراھیم خان میروادی کہ با قرار قبلی در میان کوھھای شاھمرادن و سنگ انداز لشکر خود را آمادہ و مخفی نگھداشتہ بود با شنیدن غوغا و خبر شورش بہ کلات حملہ نمود ـ براھویی ھا با شمشیر ھای برھنہ خود وارد کلات شدند و شروع بہ قتل عام مغول ھا نمودند ـ ھمہ افراد حاکم مغول بہ قتل رسیدند و فقط تعداد انگشت شماری توانستند جان سالم بدربرند ـ این شاخہ از دھواران تاکنون در قلات بہ ڈوڈکی مشھورند ـ

میربجار بدون فرزند وفات کردہ بود و بہ این دلیل کہ براھویی ھا کلات را متصرف گشتند تخت حکومت را بہ میرابراھیم خان میرواڈی دادند ـ میر ابراھیم خان مثل یک بلوچ آزاد از قبول حاکمیت سرباز زد ـ اما او بہ اسرار قبایل (براھویی) رضایت داد کہ نوہ اش میرحسن بہ حکومت کلات تعیین شود ـ بدین طریق براھویی ھا بہ اتفاق میرحسن بہ عنوان خان کلات تعیین نمودند ـ