![]() Home | تاریخ | نبشتانک | مقالات فارسی | English | حقوق بشر | آزمانک, داستان | شاعرانی دیوان | عکس | زنان و کودکان | زبان و کتاب | اجتماعی، فرھنگی |
||
|
تاریخ بلوچستان نویسندہ: گل خان نصیر مترجم: ملک بلوچ 5- میر حسن میر حسن فرزند میر گوھرام و نوہ میر ابراھیم خان میرواڈی بود ـ بعد از قتل حاکم مغول بہ کمک دھوارھا، براھویی ھا میرحسن را بعنوان خان خود تعیین نمودند ـ در این زمان شاھجھان مغول در ھندوستان سلطنت مینمود ـ کامران مغول در قندھار حکومت میکرد کہ شالکوٹ (کویٹہ) و مستنگ نیز در تصرف او بودند ـ کچی را خاندان افغانی باروزئی گرفتہ بود ـ طوایف بلوچ چاکر و گوھرام یعنی رند و لاشار بخاطر شترھای بانو گوھر بدلیل 30 سال جنگ و خونریزی ضعیف شدہ بودند ـ در کچی قدرت آنھا تقریبا پایان یافتہ بود ـ میرچاکر بہ اتفاق فرزندانش بہ ھند رفت ـ گوھرام و لاشاریھایش تقریبا پخش شدہ و نزد اقوام کلھور و باروزئی پناہ گرفتہ بودند ـ در سند کلھور ھا بر سر قدرت بودند کہ رفتہ رفتہ دایرہ حکومت خود را بہ طرف کچی گسترش دادند ـ در این زمان درجہ و مقام میرحسن از درجہ سرداری یک قوم بیشتر نبود و براھویی ھا منطقہ محدودی را کہ میربجار در زمان حیات خود تصرف نمودہ بود در اختیار داشتند ـ جدگالھا جرات سربرافراشتن در مقابل براھویی ھا را نداشتند ـ بہ این دلیل میرحسن و طوایف او زندگی آرامی را میگذراندند ـ زمان میرحسن کہ بہ امن و امان گذشت، زمان فارق البالی براھویی ھا بود ـ آنھا قدرت جنگی خود را در این دوران محکم نمودند و بعد از آن ھرگز آرام و قرار نداشتند ـ میرحسن کہ با قبایلش با آرامش و ایمنی زندگی را بسر برد ـ تقریبا بسال 1666 م بدون بجای گذاشتن فرزندی در قلات در گذشت ـ میر احمد خان اول میرحسن فرزند ذکور نداشت ـ برای جانشینی او براھویی ھا میراحمد از نسل میرقمبر را کہ جوانی زیبا و دلیر بود و درمیان قبایل براھویی در مورد استقلال فردی و رشادت شھرت کافی کسب نمودہ بود را بہ عنوان خان قلات انتخاب نمودند ـ میراحمد خان جد اعلی خاندان احمدزئی است کہ بعد از میرحسن بہ سال 1666 م بر تخت حکومت قلات نشست ـ حکومت قلات تا بہ امروز بہ این خاندان منتقل شدہ است ـ میراحمد فردی تنومند، خوبصورت، دلاور، باارادہ و مستقل بود ـ او در انجام تصمیمات خود آنقدر پایبند بود کہ ھر کاری را کہ انجام آنرا مینمود تا آنرا بہ پایان نمیرساند از آن دست نمیکشید و آرام نمیگرفت ـ تا آن حد با پشتکار بود کہ اگر چہ در شانزدہ جنگ با باروزئی ھا پی در پی شکست خورد، ولی مایوس نگشت و در جنگھای ھیفدھم و ھیجدھم پیروزی را از آن خود ساخت ـ شدت شکست باروزئی ھا در این دو جنگ آنقدر شدید و تعیین کنندہ بود کہ آنھا ھرگز دوبارہ قدرت نیافتند سر بلند کنند ـ میراحمد اولین شخص بلوچ بود کہ بہ مقام یک پادشاہ در کلات حکومت کرد و در تمام طول زندگی خود با باروزئی ھا، کلھو و مغولھا جنگید و منطقہ حکمرانی خود را وسیع تر نمود ـ او ھمیشہ بلند ھمت، صبور و با آرادہ بود و در میان قبایل خود حرکتی بوجود آورد و آنھا را بہ حکومت نمودن ترغیب کرد ـ او بہ قبایلش فن جنگ آموخت و با ھدایت و رھبری آنھا را بہ مسیر آیندہ ای سعادمند رھنمون گشت و خود با در گذشتن برای ھمیشہ از آنھا جدا شد ـ حملہ شاھزادہ جعفر مغول بہ قلات اگر چہ میرابراھیم خان میرواڈی بہ کمک ارباب شمس الدین، گوھرام و دھوارھای قلات توانست حاکم مغول را شکست دھد و کلات را متصرف گردد، ولی حکومت مغولھا در مستنگ ھمچنان ادامہ داشت ـ کامران مغول حاکم قندھار در دورہ میر حسن مشغول جنگ و سرکوبی خلجی و قیام دیگر اقوام افغانی بود کہ فرصت و ھمت لشکرکشی بہ کلات را نیافت ـ یک سال بعد از وفات میرحسن بسال 1667 م زمانی کہ حاکم قندھار خیالش تا اندازہ ای از قیام افغانھا آسودہ گشت، لشکری بہ سرکردگی شاھزادہ جعفر مغول برای تسخیر قلات فرستاد ـ جنگ کُڈ مستنگ و تصرف آن زمانی کہ جعفر مغل با لشکر خود بہ مستنگ رسید میراحمد با لشکر قبایلی خود بہ مقابلہ او برخواست و در محلی بنام کڈ در منطقہ مستنگ سپاہ متجاوز را متوقف نمود ـ در جنگھایی کہ در گرفت مغولھا شکست خوردند ـ با سراسیمہ شدن و فرار جعفر مغل لشکر او پراکندہ گردید ـ میرحسن با لشکر خود پیشروی کرد و مستنگ را متصرف گردید ـ آمدن شاھزادہ دارا مغل در سال 1666 م جیندخان پسر بزرگ باروخان افغان (خاندان آنھا معروف بہ باروزئی) حاکم منطقہ سیوی بود ـ در آن دورہ مناطق سیوی و درّہ بولان تحت فرمان شاھنشاہ مغل در دھلی بود ـ بہ نقل از مورخین این منطقہ در عھد مغولھا بہ نام "جھان آباد" مشھور بودہ است ـ این زمانی کہ ما وقایع آنرا بیان میکنیم در آواخر زمامداری شاہ جھان بودہ اند ـ جیندخان شخصی ظالم و سفاک بود کہ رعایا از ظلم و ستم او بہ تنگ آمدہ بودند ـ تعدادی از افراد طایفہ پنی از قبیلہ مرزئی نالان از مظالم جیندخان بہ حضور شاہ جھان رسیدند ـ بدستور شاہ جھان، جیندخان در پابجولان دھلی حاضر گردانیدہ شد ـ جرم بر جیندخان ثابت بود و حکم دادہ شد کہ دست و پاھای جیندخان بہ زنجیر کشیدہ شوند ـ از آنجایی کہ دارا برای مقابلہ اورنگ بہ سرداران مناطق کوھستانی و قبایل آنھا نیاز داشت پیش آمد و ازحضور پادشاہ عفو جیندخان را تقاضا نمود ـ شاہ جھان بخاطر علاقہ و دوستی زیادی کہ بہ دارا داشت جیندخان را بخشید ـ جیندخان مدیون دارا شد و بہ سیوی بازگشت ـ چندی بعد اورنگ زیب بر شاہ جھان غلبہ یافت و او را در قلعہ آگرہ زندانی نمود ـ در جنگ میان اورنگ زیب و دارا در ساموگر از کشتہ ھا پشتہ ماند و دارا در جنگ شکست خورد ـ در نھایت فصل گرما و در وسط روز دارا شکوہ برای نجات جان خود فرار نمود و سر بہ صحراھا و بیابانھا و کویرھا نھاد و در ریگستانھا بہ نھایت درماندگی دچار گردید و دزدان اموال او را ربودند ـ زمانی کہ دارا بہ صحرھای بزرگ سند رسید دوستی را بہ یاد آورد ـ این دوست سردار جیندخان باروزئی بود کہ بہ فاصلہ چند کیلومتری درّہ بولان، در منطقہ سبی زندگی مینمود ـ دارا فکر کرد کہ سردار افغان مدیون او است، آیا او را پناہ نخواھد داد؟ برینر سیاح ھمعصر دارا این واقعہ را چنین بیان نمودہ است: افراد خانوادہ دارا او را از اعتماد نمودن بہ سردار افغان باز داشتند ـ آنھا کارھای بسیار بسیار بد او را بہ نظر آوردند و از سرانجام سرنوشت خود بسیار ناراحت گشتند و از اعتماد و تصمیم دارا بی اختیار اشک از چشمانشان جاری گشت ـ عقل کجروی دارا فرق میان قدرت و صداقت را تشخیص نمیداد و ھموارہ میگفت، امکان ندارد شخصی کہ اینقدر مدیون نیکی ھای من است با من بہ صداقت رفتار نکند ـ او پاسخ نیکی انسانی را نیک میدانست کہ این شیوہ فکر و اعتماد او بہ جیندخان موجب گشت بھای بسیار گرانی بپردازد ـ جیندخان باروزئی بہ دارا و ھمراھانش حملہ کرد ـ آنھا را دستگیر و زندانی نمود و خود آنھا را بہ حضور اورنگ زیب در دھلی رساند ـ اورنگ زیب انعام زیادی بہ جیندخان بی وفا بخشید و لقب نواب بختیارخان را بہ او داد ـ
|
||