|
Home | تاریخ | نبشتانک | مقالات فارسی | English | حقوق بشر | آزمانک, داستان | شاعرانی دیوان | عکس | زنان و کودکان | زبان و کتاب | اجتماعی، فرھنگی |
||
|
تاریخ بلوجستان نویسندہ: میرگل خان نصیر مترجم: ملک بلوچ جنگ ھیجدھم با باروزئی ھا زمانی کہ میرزاخان مقلب بہ بخت بلندخان از خبر شکست باروزئیھا و غارت سبی و کچی در شکارپور مطلع شد در آنجا لشکری از سندی ھا را فراھم آورد و بہ کچی آمد ـ در کچی طوایف جاموت، مگسی، رند و دومکی ھا را نیز جمع کرد و لشکر بزرگی آمادہ نمود ـ ارادہ میرزاخان اکنون غارت کلات و ساربان بہ تلافی غارت سبی و کچی بود و با لشکر بزرگش از راہ جوھان بہ کلات حملہ کرد ـ احمدخان با آگاھی از حرکت میرزاخان قبایلش را در کلات گرد آورد ـ با رسیدن لشکر میرزاخان در داخل مناطق کوھستانی میراحمدخان چند قبیلہ کوھستانی را از راہ بولان و بی بی نالی مامور حملہ و چپاول و غارت آنھا و بدین طریق ارتباطات و نقل و انتقالات آنھا را با کچی مسدود و خاتمہ داد ـ میرزاخان و لشکر سندی اش کہ تاکنون جنگ در کوھستانھا را تجربہ نکردہ بودند با رسیدن بہ جوھان و دیدن کوہ ھای خشک سر بہ فلک کشیدہ روحیہ را باختند و دستپاچہ شدند ـ بلوچھای میراحمدخان تمام راھھای بازگشت را بستہ بودند و دستہ ھای مامور جنگ و گریز شب و روز بر آنھا حملہ میکردند و با انجام درگیری مختصری در میان کوھھا از نظرھا ناپدید میشدند ـ برف سفید و ھوای سرد کلات نیز برای سندی ھا چیز رعب آوری بود ـ طوایف جت و جدگال یک یک پراکندہ شدہ و شروع بہ فرار نمودند ـ آنھا نہ قدرت و ھمت پیشروی را داشتند و نہ توان بازگشت و عقب نشینی را، زیرا راھھای بازگشت ھمہ مسدود شدہ بود ـ در نھایت میرزاخان مجبور بہ تسلیم شد، زیرا جنگ در کوھستانھا کار ھر کسی نبود ـ اکنون چارہ ای دیگر بجز از درخواست صلح در نزد میرزاخان یافت نمیشد ـ چنانچہ میرزاخان تمایل بہ ملاقات میرزنگی رئیسانی را ظاھر نمود و با ملاقات او نامہ و پیامھایی با خان کلات رد و بدل شد ـ میرقلندر رئیسانی پدر میرزنگی از طرف میراحمدخان بہ اردوگاہ میرزاخان آمد و از اینجا میرزاخان را ھمراہ با خود نزد خان صاحب کلات برد ـ میرزاخان از خان بلوچ تقاضای عفو نمود و فرمانبرداری خان کلات را در آیندہ پذیرفت ـ میرزاخان تا مدتی با بزرگان خود در چشمہ کلات بسر برد تا آنکہ میراحمدخان اظھار رضایت و خوشنودی نمود و بہ او اجازہ داد کہ بہ کچی بازگردد ـ میراحمدخان با فراغت از باروزئی ھا چند مدتی بہ آرامی در کلات گذراند ـ ضربہ ھایی کہ از غارت بہ قبایلشان رسیدہ بود آنھا نتوانستند آرام بنشینند ـ خان نیز مجبور بود کہ قبایل خود را در جایی مشغول کردہ و برای آنھا راھی برای گذراندن زندگی شان پیدا کند ـ در این زمان معمولا بطور عام گزارہ زندگی قبایل بزرگی و قوی غارت و چپاول بود ـ برای این منظور قبایل بلوچ خان را از بیش از این آرام نگذاشتند و بنا بہ خواست آنھا آمادگی ھای جنگی برای حملہ بہ شالکوت (کویتہ) کہ تا آنموقع در تسخیر افغانھا بود شروع شد ـ حملہ شالکوت (کویتہ) و پشین میراحمدخان لشکر قبایل خود را در مستونگ آراستہ و بہ شالکوت حملہ کرد ـ در آن آیام نمایندہ ای از طرف حاکم قندھار در شالکوت بسر میبرد ـ او کہ جرات مقابلہ با احمدخان را نداشت در قلعہ بہ محاصرہ افتاد ـ بعد از غارت نواحی اطراف شالکوت میراحمدخان پشین رفت و کرپشتنگ ( پشین) و اطراف آنرا مورد تاخت و تاز قرار داد و غارت نمود ـ تسخیر سلہ کرخ و چکو درہ مولہ در قبضہ باروزئی ھای کچی بود و میراحمدخان برای حفاظت حکومت خود در مقابل خطر سندی ھا تصرف این درہ را کاملا ضروری میدانست ـ او لشکر مختصری جمع کرد و درہ مولہ، کرخ، چکو و تمام مناطق را تا حدود کوہ کھیرتر بہ تصرف خود در آورد ـ حفاظت درہ مولی را بہ طایفہ زھری سپرد و مناطق آباد را در میان آنھا تقسیم نمود کہ این آخرین مھم میراحمدخان بود ـ وفات در سال 1695 م بعد از 29 سال در نھایت با استقلال و دلاوری حکومت کردن میراحمدخان در کلات راھی دیار ابد گردید ـ میرمحراب خان اول بعد از در گذشت میراحمدخان در سال 1695 م قبایل بلوچ تحت فرمان حکومت کلات بہ اتفاق میرمحراب خان را بہ عنوان خان خود انتخاب نمودند ـ میرمحراب خان فرزند بزرگ و ولیعھد میراحمدخان بود ـ محراب خان نوجوان کہ میتوانست در تاریخ بلوچ نام بزرگی شود، چون پدر شخصی بھادر و رزم آوری جنگجو بود کہ در زمان شاھزادگی در جنگ ھفدھم با باروزئی ھا ھمراہ پدر در جنگ شرکت داشت ـ ولی عمر با او وفا ننمود و در جنگ با داود محمد و نورمحمد در کرخ کشتہ شد ـ جنگ ملک باروزئی داوود محمد کلور بہ سال 1697 دختر ملک باروزئی را برای خود خواستگاری کرد ـ بدلیل اینکہ این دختر نامزد پسر برادر ملک باروزئی بود درخواست داؤد محمد مورد قبول واقع نشد ـ داؤد محمد سرمست از قدرت حکومتی روزی دختر ملک باروزئی را بزور از خانہ پدر ربودہ و با خود برد ـ ملک برای دادخواھی سریعا خود را نزد شاھزادہ معزالدین در ملتان رساند ـ شاھزادہ معزالدین در آن ایام بنمایندگی از طرف اورنگ زیب عالمگیر (جھانگشای) در ملتان حکومت مینمود ـ اگر چہ شاھزادہ و داؤدمحمد از دوستان نزدیک یکدیگر بودند، ولی وزنہ ترس از اورنگ زیب و اجرای عدالت بیش از دوستی با داؤدمحمد سنگینی میکرد ـ شاھزادہ نامہ ای برای داؤدمحمد نوشت و خواست کہ او فورا دختر ملک باروزئی را پس بفرستد کہ داؤدمحمد این خواست شاھزادہ را در نمود ـ ملک باروزئی با ناامید شدن از معزالدین خود را بہ حضور اورنگ زیب در دھلی رساند و سرانجام در بازگشت او از دھلی پروانہ مرگ داؤدمحمد را برای شاھزادہ معزالدین گرفت ـ شاھزادہ معزالدین برای سرکوبی و تنبیہ داؤدمحمد کلور با لشکری بہ او حملہ نمود ـ داؤدمحمد و نورمحمد کلور در حد توان اگرچہ بہ مقابلہ سپاہ معزالدین برخواستند، ولی در جنگ شکست خوردند و از راہ کھیرتر فرار نمودند و وارد قلمرو حکومت کلات شدند ـ جنگ کرخ شاھزادہ معزالدین نامہ ای برای میرمحراب خان، خان بلوچ نوشت و تقاضا نمود کہ داؤدمحمد و نورمحمد کلور را کہ از دربار حکومت ھند سرپیخی نمودہ و وارد قلمرو حکومتی کلات شدہ اند، دستگیر کردہ و بہ ملتان بفرستد ـ میرمحراب خان خود با لشکری برای دستگیری برادران کلور خارج شد ـ کلورھا در محل چکو (جالاوان) بہ مقابلہ سپاہ معزالدین برخاستند ـ در حین جنگ میرمحراب خان اشتباھا از سوی ھمراھان خود مورد اثابت تیر قرار گرفت و از زین اسب بہ زمین درغلطتید ـ با وجود این کلورھا شکست خوردند و برادران کلور دستگیر شدہ و بہ کلات منتقل گردیدند ـ مرگ میرمحراب خان میرمحراب خان سہ روز زندہ ماند و در این مدت سردارھای قبایل خود را احضار کرد ـ او بہ دلیل اینکہ دو فرزندش میراحمد خان و عبداللہ خوردسال بودند وصیت نمود کہ حکومت کلات بہ آنھا سپردہ نشود، زیرا آنھا با آن زمان توان و قابلیت حمل بار سنگین مسئولیت قوم را نداشتند ـ او تمایل نشان داد کہ حکومت کلات بہ برادرزادہ اش میرسمندر کہ فرزند بزرگتر میرقمبر بود سپردہ شود ـ بعد از سہ روز میرمحراب خان بدورد حیات گفت و جسد او بہ کلات منتقل شد و در آنجا دفن گردید ـ میرسمندرخان میرمحراب خان دو فرزند پسر بہ نامھای میراحمدخان و میرعبداللہ خان داشت کہ ھر دو خردسال بودند ـ بہ دلیل خردسالی فرزندان میرمحراب خان در حال مرگ وصیت نمود کہ بعد از او میرسمندرخان بہ عنوان خان کلات تعیین شود ـ قبایل بلوچ و سردارھا آخرین تقاضای میرمحراب خان را قبول کردہ و اجرا نمودند ـ چنانچہ در سال 1697 بعد از مرگ میرمحراب خان، میرسمندرخان بہ عنوان خان کلات منتخب گردید ـ میرسمندرخان فرزند میرقمبر برادر کوچک میرمحراب خان بود کہ در نھایت سخاوتمند (بخشندہ)، بھادر و شریف بود ـ بلوچھا تاکنون او را بہ نام سخی سمندر (سمندربخشندہ) یاد میکنند و اعتقاد خاصی بہ او دارند و مقبرہ او تاکنون مملو از زائران است ـ فرار داؤد و نورمحمد از کلات داؤدمحمد و نورمحمد در جنگ چکو دستگیر شدہ و بہ کلات منتقل گردیدند ـ گزارش مرگ میرمحراب خان و دستگیری برادران کلور بہ اطلاع شاھزادہ معزالدین رسیدہ بود ـ روزی برادران کلور در زندان میرسمندر خان از موقعیت استفادہ نمودہ و فرار نمودند ـ آنھا با عدم آشنایی با راھھای محل چند روزی را در کوھستانھا سرگردان بودند و در حالت سرگردانی توانستند خود را بہ جوھان برسانند ـ در اینجا خیارلاھری داؤدمحمد و نورمحمد را در جوھان دید و شناخت و بہ تعقیب کنندگان کہ برای یافتن آنھا بہ سویی دیگر رفتہ بودن اطلاع داد ـ دو برادر دستگیر شدہ و بہ کلات آوردہ شدند ـ اینبار میرسمندرخان حکم قتل را داد ـ آخوند محمدصالح وکیل در حضور خان وساطت نمودہ و اظھار داشت کہ قتل زندانیان کار پادشاھان نیست و این کار لکہ ای بدنما برای حکومت بلوچ خواھد شد ـ آخوند محمدصالح برای نجات جان آنھا عمامہ خود را از سر برداشت و بہ سر برادران کلور گذاشت ـ میرسمندرخان کہ احترام زیادی بہ آخوندھا داشت و عمامہ طبق سنت بلوچی عزت و شرف آخوند بود ـ خان صاحب بہ احترام بہ آخوندمحمدصالح حکم قتل برادران کلور را لغو نمود ـ برادران کلور از سمندرخان تقاضای عفو نمودند و قسم یاد کردند کہ در آیندہ مطیع تحت فرمان حکومت کلات در آیند و سالانہ مبلغ چھل ھزار روپیہ بہ عنوان خراج بہ خان کلات بپردازند ـ بخشش کراچی بعد از چند روزی میرسمندرخان با ھمراہ بردن برادران کلور بہ حضور شاھزادہ معزالدین بہ ملتان رفت ـ شاھزادہ معزالدین از خدمت وفادارانہ و جونمردانہ میرسمندرخان بسیار راضی و خوشنود شد ـ او سفارش میرسمندرخان را نزد اورنگ زیب عالمگیر (جھانگشای) شاھنشاہ ھند فرستاد و خود نیز برای کلورھا تقاضای عفو نمود ـ اورنگ زیب عالمگیر از خدمات میرسمندرخان قدردانی نمود و حکمی بنام معزالدین صادر کرد کہ مبلغ صد ھزار روپیہ بصورت انعام بہ میرسمندرخان پرداخت شود ـ علاوہ بر آن حکم گرفتن بندرگاہ کراچی را از برادران کلور و واگذاری آن را بہ میرسمندرخان بہ عنوان خونبھای میرمحراب خان صادر نمود ـ حکم عفو برادران کلور بہ این شرط کہ آنھا بہ وعدہ ھای خود بہ خان بلوچ وفادار بمانند صادر شد ـ سخاوت میرسمندرخان روایت میشود زمانیکہ شاھزادہ معزالدین بہ دستور شاھنشاہ ھند مبلغ صدھزار روپیہ تقدیم میرسمندرخان نمود، خان بلوچ ھمان روز این مبلغ را بین سرداران و لشکریان خود تقسیم کرد ـ وقتی شاھزادہ معزالدین این حالت را دید از طرف خود بہ عنوان مھمانی خان بلوچ صد ھزار روپیہ بہ آخوندمحمد صالح داد و گفت کہ "سمندر حاتم دوران خود است " این مبلغ را برای مخارج راہ او مخفی نگھدار، ولی میرسمندرخان این مبلغ را نیز بخشید و آو آن چیزی بجای نگذاشت ـ با صد مشکل و با منت و سماجت آخوند مبلغ ناچیزی برای خود باقی گذاشت و بقیہ را دوبارہ بین بلوچھا تقسیم نمود ـ حملہ ایرانی ھا بہ بلوچستان شاہ ایران با باوری کھن در این خیال بود کہ تمام مناطق تابع کلات، مستونگ و درّہ بولان تا حدود کچی جزوی از سلطنت او ھستند ـ بر پایہ این خیال باطل شاہ ایران لشکر جراری بہ سپھسالاری طھماسب بیگ برای تسخیر این مناطق مامور و اعزام نمود ـ سمندرخان در ملتان از حملہ طھماسب بیگ مطلع شد ـ با رخصت از شاھزادہ معزالدین با حرکت شبانہ روزی میرسمندرخان خود را بہ کُد مستونگ رساند ـ در ظرف چند روز سی ھزار بلوچ مسلح و جنگ آزمودہ نزد او گرد آمدند ـ طھماسب بیگ مناطق چاغی، نوشکی و گردگاب و مناطق دیگر را مورد تاخت و تاز قرار دادہ، تاراج کنان بہ منطقہ کانک وارد شدہ بود ـ میرسمندرخان کمی قبل از کد مستونگ لشکر قوی و جرار طھماسب بیگ را متوقف نمود ـ در سہ روز اول جنگ از کشتہ ھا پشتہ بجای ماند ـ در روز چھارم کہ جنگ در نھایت شدت خود بود چشم خان بلوچ بہ سپھسالار ایرانی طھماسب بیگ افتاد ـ خان نمدپوش بلوچ با درھم شکستن صفوف ایرانی ھا اسب خود را بہ پیش تازند و خود را بہ مقابل سپھسالار آھن پوش نیرومند ایرانی رساند و او را مخاطب قرار دادہ و با نھیب اسب خود کہ بر روی دو پای خود ایستادہ بود بہ طھماسب بیگ حملہ برد ـ طھماسب بیگ ھنوز از حالت دستپاچگی بہ حالت عادی در نیامدہ بود کہ شمشیر میرسمندرخان بہ گردن او فرود آمد ـ سر طھماسب بیگ از گردن جدا شد و چون توپی بہ زمین درغلطتید ـ جسد سپھسالار ایرانی در حال سقاط از زین اسب بود کہ در میان سپاہ ایرانی ھرج و مرج و سراسیمگی در گرفت و ھر کسی بہ سویی گریخت ـ بلوچھا مسافات بسیار زیادی آنھا را تعقیب نمودند ـ ایرانیھا شکست سختی خوردند و بعد از این شکست ھرگز ارادہ تسخیر بلوچستان را ننمودند ـ در این جنگ بلوچھا مقدار بسیار زیادی اسلحہ جنگی، اسب و خیمہ بہ غنیمت گرفتند ـ
|
||