|
Home | تاریخ | نبشتانک | مقالات فارسی | English | حقوق بشر | آزمانک, داستان | شاعرانی دیوان | عکس | زنان و کودکان | زبان و کتاب | اجتماعی، فرھنگی |
||
|
تاریخ بلوچستان نویسندہ: میرگل خان نصیر مترجم: ملک بلوچ حملہ بہ خاران چنانچہ در بالا آمد میرشاھداد خان نوشیروانی حاکم خاران احمدشاہ ابدالی را بر علیہ میرنصیرخان کمک نمود ـ میرنصیرخان این جنایت و عمل غدارانہ میرشاھداد خان را ھرگز نمیتوانست فراموش کند ـ میرنصیرخان بعد از امضای معاھدہ صلح با احمدشاہ تصمیم گرفت کہ میرشاھداد خان نوشیروانی را بہ کیفر اعمالش برساند ـ او در سال 1758 با یک دستہ بزرگ جنگجویان حملات سریع ناگھان خود را بہ خاران رساند ـ میرشاھدادخان قدرت و ھمت مقابلہ را نداشت سراسیمہ شد و فرار کرد و خود را بہ کابل رساند و بہ احمدشاہ ابدالی پناہ برد ـ میرنصیرخان خاران را مورد تاخت و تاز و تاراج قرار داد تعدادی را بہ قتل رساند و تعدادی از نزدیکان میرشاھداد خان را بہ اسارت گرفت و بہ کلات برد ـ احمدشاہ ابدالی طبق معاھدہ جدید نہ می توانست در امور داخلی میرنصیرخان دخالت کند و نہ می توانست میرشاھداد خان را پناہ دھد ـ میرشاھدادخان ناامید شد و بازگشت و خود را بہ کلات رساند و از میرنصیرخان تقاضای عفو نمود ـ میرنصیرخان او را عفو نمود و خلعت بخشید و سرداری خاران را بہ او بازگرداند ـ حملہ میرنصیرخان بہ مکران با وجودیکہ مکران با خون فتح شدہ بود، میرنصیرخان بنا بہ دستور احمدشاہ ابدالی بدون رسیدن بہ ھدف دوبارہ بہ کلات باز گشتہ بود ـ او این مسئلہ را ھرگز نمی توانست فراموش کند ـ در این زمان مکران تقریبا از جنگ سلطہ میرنصیرخان آزاد شدہ بود ـ با سرداری میرعمر فرزند ملک دینار گچکی ذگری ھا بار دیگر قدرت گرفتہ بودند ـ بدین سبب بعد از مداخلہ بیجای احمدشاہ ابدالی میرنصیرخان برای گرفتن و تکمیل تسلط دوبارہ بہ سوی مکران توجہ نمود و بعد از مدت کسی با لشکری جرار از پنجگور بہ کیچ حملہ نمود ـ میرنصیرخان نامہ ای از پنجگور برای میرعمر نوشت و از او خواست در خدمت او حاضر شود و اطاعت او را قبول نماید ـ میرعمر گچکی از قبول اطاعت سر باز زد و بہ مقابلہ میرنصیرخان با لشکر خود از پنجگور بہ سوی کیچ حرکت نمود، دو لشکر در نواحی کیچ بہ یکدیگر رسیدند و درگیر شدند ـ میرعمر شکست خورد و بہ سوی ناصرآباد گریخت و میرنصیرخان کیچ را بہ تصرف خود درآورد ـ جنگ ناصرآباد میرعمر در جنگ شکست خورد و فرار کرد و خود را در قلعہ ناصر آباد پناہ داد ـ قبایل مکرانی گروہ گروہ در ناصرآباد نزد او جمع می شدند ـ آنھا اقدام بہ پایدار تر کردن دیوارھا و مستحکم نمودن دروازہ ھای قلعہ با ریختن خاک در جلوی آنھا شدند ـ میرنصیرخان بعد از چند روز استراحت در کیچ بہ ناصرآباد حملہ نمود ـ میرعمر از قلعہ خارج نشد ـ میرنصیرخان قلعہ را در محاصرہ گرفت ـ محاصرہ چند روزی ادامہ یافت ـ مردم داخل قلعہ برای دفاع نھایت کوشش خود را می نمودند ـ ھر بار کہ مھاجمان حملہ می نمودند، با دادن تلفات سنگینی بہ عقب می نشستند ـ بلااخرہ میرعمر گچکی بہ علت کمبود خورد و نوش بہ ستوہ آمدہ و دروازہ ھای قلعہ را با ھمراھان خود گشود و مردانہ بہ میدان رزم شتافت ـ جنگ سنگینی در جلوی قلعہ در گرفت ـ طرفین جنگ نھایت شجاعت و جوھر بیباکی را بہ نمایش گذاشتند و با بی باکی ھرچہ تمامتر چنان جنگیدند کہ از کشتہ ھا پشتہ بجای ماند ـ لشکر مکرانی بار دیگر خود را جمع کرد و دلیرانہ مقابلہ نمود و آنچنان شدید خصم را بہ زحمت انداخت کہ نظیر آن قبلا دیدہ نشدہ بود ـ میرعمر بعد از معرکہ آرایی و نبرد شدیدی شکست خورد و دستگیر گردید ـ لشکر او پراکندہ شد و فرار اختیار نمود ـ میرقاسم گچکی بہ ھمراھی میرعمر در این جنگ دستگیر شد ـ بہ لشکر میرنصیرخان ھم در این جنگ خسارات فراوان وارد آمد ـ بہ قول "میسن" سیاح انگلیسی سردار میرپردل خان ذگر مینگل یکی از سرداران میرنصیرخان و حدود ھشتصد نفر از افراد او در این جنگ کشتہ شدند ـ گفتہ شدہ کہ میرنصیرخان از این فتح و پیروزی تباہ کن شاد نگشت بلکہ بہ او آنچنان صدمہ ای رسید کہ لباس رزم را از تن در آورد و لباس عزا پوشید و بہ لشکریان خود دستور قتل عام و غارت ذگری ھا را داد ـ لشکریان برای یافتن ذگری ھا ھمہ جاھا را جستجو می کردند و آنھا را یافتہ و بہ قتل می رساندند ـ بعد از چند روز انجام نمایش بربریت در ناصرآباد و کیچ میرنصیرخان تصمیم بہ بازگشت گرفت ـ او اینبار کیچ را بہ حال خود رھا ننمود ـ برای اینکہ کیچ تحت تسلط او باقی بماند، او میردوستین فرزند فقیرمحمد میرواری را بہ سمت حاکم کیچ تعیین نمود و در قلعہ تربت نشاند ـ میرنصیرخان سردار زھری میرزرک را با ھفتصد نفر بہ عنوان معاون لشکری میردوستین تعیین کرد و مقر او را در قلعہ " میری " تعیین نمود ـ میرنصیرخان با ھمراہ بردن اسرای جنگی میرعمر گچکی، میرقاسم و سایر اسرا با باقی ماندہ سپاہ عازم کلات گردید ـ شورش دوبارہ کیچ سردار میرعمر، میرقاسم و تعدادی دیگر از رھبران سرشناس گچکی ھا کہ نزد میرنصیرخان در زندان کلات بہ سر می بردند، ھنوز پیرو مذھب ذگری بودند ـ امنیت در مکران با بودن میردوستین و میرزرک تا اندازہ ای برقرار شدہ بود ـ بعد از دستگیری میرعمر مدعیانی از بقایای گچکی ھا برای مقام سرداری پیدا شدند کہ برای بدست آوردن این مقام خود را بہ افسران میرنصیرخان نزدیک کردہ و با آنھا روابط دوستانہ و رفت و آمد برقرار کردند ـ میرنصیرخان تا این زمان تصمیم نداشت کہ فردی از خاندان گچکی ھا را بہ سرداری منطقہ منصوب کند ـ میرعمر، میرقاسم و دیگر سران زندانی زمانی از این خبر مطلع شدند بہ سختی بہ حراس افتادہ و دوبارہ کوشش کردند برای نجات شورش ھایی انجام پذیرد ـ میرقاسم خواھرزادہ خود میرشاھداد فرزند میردادکریم کہ برادر میرعیسی گچکی بود را مخفیانہ از تمام حالات مطلع گردانید ـ تا با رھبری میرشاھداد و با استفادہ از نفوذ و اثر خود بہ طریقی او برپایی آتش شورش را در کیچ برافروزاند ـ سرداری کیچ در مکران بر پایہ سرداری گچکی ھا استوار بود و این نفی مشترک برای زندگی آنھا را در برادشت ـ زمانی گچکی ھا خبر یافتند کہ سرداری کیچ برای ھمیشہ آز آنھا گرفتہ میشود، شدیدا برآشفتہ شدند ـ آنھا اختلافات با یکدیگر را بہ کنار گذاشتند و تمام نیروھای موافق و مخالف با یکدیگر متفق گشتند کہ بر علیہ حکومت بلوچی کلات سر بہ شورش بردارند ـ میردوستین و سردار میرزرک از قدرت خود مغرور بودند و با خوشگویی ھای گچکی ھا از مسئولیت دفاعی خود غافل ماندند ـ یک شب تعداد کثیری از گچکی ھا وارد قلعہ تربت شدند ـ افراد میردوستین میرواری از این حملہ غافلگیرانہ کیج شدہ و سراسیمہ گردیدند ـ میردوستین مردانہ بہ دفاع برخواست و در آنجا کشتہ شد و افراد او برای نجات جان خود فرار را بر قرار ترجیح دادند ـ گچکی ھا قلعہ تربت را بہ تصرف در آوردند ـ صبح روز بعد زمانی کہ میرزرک از این واقعہ مطلع گشت تعداد صد نفر از افراد خود را برای حفاظت از قلعہ میری در آنجا گذاشت و با ششصد مرد جنگی بہ قلعہ تربت حملہ نمود ـ افراد میرزرک با شجاعت در این نبرد کہ تعدادی از طرفین بہ قتل رسیدند جنگیدند، ولی موفقیتی بہ دست نیاوردند ـ میرزرک از دست مردم قلعہ تربت بہ عجز درآمد و با جنگ و گریز عقب نشینی کرد و خود را بہ قلعہ میری رساند و در آنجا بہ محاصرہ در افتاد ـ شورش در کيچ ھمہ گیر شد ـ روز دوم شورشی ھا از قلعہ تربت خارج شدند و بہ قلعہ میری حملہ آوردند ـ بہ میرزرک بہ سختی فشار وارد آمد ـ از این بابت او ناامید شد و شب ھنگام افراد خود را در حال محاصرہ در قلعہ بجای گذاشت و بہ ھمراھی تعدادی سوار از راہ مخفی قلعہ خارج شد و با حرکت شبانہ روزی خود را بہ کلات رساند ـ میرنصیرخان میرزرک را کمک کرد و دوبارہ او را بہ کیچ فرستاد ـ میرزرک در حال حرکت بہ سوی کيچ وقتی بہ محلی بنام " تنک کولواہ " رسید در آنجا با افراد باقیماندہ محصورین در قلعہ دچار نمود ـ او از دست دادن قلعہ میری را شنید ـ میرزرک جرات پیش رفتن را بہ خود نداد و آز آنجا دوبارہ بہ سوی کلات بازگشت و میرنصیرخان را از ھمہ اخبار و حوادث مطلع نمود ـ آزادی میر ( شیخ ) عمر کیچ با دیگر از دست میرنصیرخان خارج شدہ بود، ولی او با این حال زندانی ھای گچکی را آزاد ننمود ـ او بہ سردارھای قبایل دستور جمع آوری لشکر را داد ـ زمانی کہ سردار میرعمر و میرقاسم از ارادہ حملہ خان بہ کیچ مطلع شدند بی نھایت ترسیدند، زیرا آنھا می دانستند اگر میرنصیرخان اینبار بہ کيچ برسد چہ تباھی ھایی کہ انجام نخواھد داد ـ آنھا برای اینکہ کیچ را از تباھی براھانند و خود را نیز آزاد نمایند روش دیگری بکار گرفتند ـ آنھا از مذھب ذگریت توبہ نمودند ـ میرنصیرخان شخصی مذھبی بود و با شنیدن این موضوع خوشحال شد ـ او در ھمان زمان میر شہ عمر را از زندان آزاد نمود و بہ او خلعت بخشید و ھمراھانش را با انعام و بخشش سرفراز نمود ـ چند روز بعد او میرعمر را بہ سرداری کیچ تعیین نمود و بہ ھمراھی سردار حاجی محمدخان شاھوانی و با لشکری کمکی بہ کیچ فرستاد ـ سردار شہ عمر در کیچ شدیدا مورد احترام بود، بدین سبب زمانی کہ او بہ ھمراھی سردار حاجی محمد خان شاھوانی بہ کیچ رسید کسی بہ مخالفت او برنخواست ـ سردار حاجی محمدخان شاھوانی چند روزی را در کيچ گذراند و وقتی امنیت و آرامش مردم را دید با لشکر خود بہ کلات بازگشت ـ شورش میرشکراللہ گچکی سردار میرعمر چند روزی بدون مزاحمت سرداری نمود ـ چون او از مذھب ذکریت توبہ نمودہ و اکثریت گچکی ھا ذگری بودند او را نمی پسندیدند و رفتہ رفتہ شکراللہ برادر کوچکتر او را کہ ھنوز پیرو مذھب ذگری بود را در مقابل او علم کردند ـ سردار شہ عمر خواست میرشکراللہ را از میان بردارد کہ این عمل او میرشکراللہ را بیشتر عصبانی نمود و علنا در مقابل او قرار گرفت ـ اکثریت ساکنین کیچ ذگری مذھب بودند کہ ھمہ از شکراللہ طرفداری می کردند ـ اکنون دیگر برای میرعمر چارہ ای بہ جز اینکہ کیچ را رھا کند و بگریزد نبود ـ ذگری ھا میرشگراللہ را بہ عنوان سردار انتخاب کردند و میر شہ عمر از کیچ فرار کرد و از راہ گنداوہ خود را بہ میرنصیرخان رساند ـ
|
||